ادبستان

قضاوت
نویسنده : نفس - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٧
 

 

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد

که همسایه اش آن را دزدیده باشد ،برای همین ، تمام روز اور ا

زیر نظر گرفت.

متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یک دزد

راه می رود ، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند ،پچ پچ

می کند ،آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه

برگردد ، لباسش را عوض کند ، نزد قاضی برود و شکایت کند.

اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد.زنش آن را جابه

جاکرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را  زیر

نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود ،

حرف می زند ، و رفتار می کند .

 

                                                                  پائلو کوئیلو

 

همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر

موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم .