ادبستان

ریشه امثال
نویسنده : نفس - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢
 

ریشه های امثال

 

در قابوس نامه اثر عنصرالمعالی کیکاووس داستانی بدین مضمون آمده است که :متوکل عباسی غلامی به نام "فتح"داشت. به او انواع فنون آموخت.روزی که شنا می آموخت فتح دور از چشم مربیان خود در دجله مشغول شنا شد که آب طغیان کرد و او را با خود برد.فتح با تلاش خویش خود را به یکی از حفره های کنار دجله رساند و از مرگ حتمی نجات یافت.

متوکل وقتی خبر را شنید بسیار غمگین شد و اعلام کرد تا او را نیابید غذا نخواهم خورد،در ضمن فرد یابنده نیز جایزه ای شایسته دریافت خواهد کرد.شناگران ماهر جست و جو را آغاز کردند ولی اثری از او نیافتند پس از 8 روز یکی از ملاحان را زنده در کی از شکاف های کنار دجله به سلامت یافت.نجات غریق خوش حال شد و به فتح گفت:منتظر باش تا قایقی بیاورم و تو را پیش خلیفه ببرم.

ملاح با خوشحالی این مژده را به متوکل رساند و قول پاداشی فراوان از او گرفت و با قایقی فتح را پیش خلیفه آورد.خلیفه که از حال فتح بسیار نگران بود با دیدن فتح بسیار خوشحال شد و دستور داد غذا آماده کنند زیرا می پنداشت هفت شبانه روز غذا نخورده است.

فتح گفت:یا امیرالمومنین من سیرم.متوکل گفت :مگر از آب دجله سیری؟فتح گفت:نه من این هفت روز گرسنه نبودم که هر روز بیست نان بر طبقی نهاده ،بر روی آب فرود آمدی و من جهد کردمی و دو سه نان بگرفتمی و زندگانی من از آن نان بود و بر هر نانی نبشته بود:"محمد بن الحسین الاسکاف"

متوکل فرمود که:در شهر منادی کنید که آن مرد که نان در دجله می افکند کیست؟

روز دیگر مردی بیامد و گفت:منم.متوکل گفت:به چه نشان ؟ مرد گفت:بدان نشان که نام من بر روی هر نانی نبشته بود :محمدبن الحسین الاسکاف. گفت او را این نشان درست آمد اما چند گاهیست تا تو این نان در آب می افکنی ؟گفت:یک سال است.گفت:غرض تو از این چه بوده است؟

گفت:شنوده بودم که نیکی کن و به رود انداز که روزی بر دهد.به دست من نیکی دیگر نبود آنچه توانستم کردم.متوکل گفت:آن جه شنیدی کردی و بدانچه کردی ثمرت یافتی .وی را بر در بغداد پنج دیه داد.مرد بر سر ملک رفت و محتشم گشت.

جالب اینکه عنصرالمعالی در پایان داستان اضافه می کند د رسفری که به حج مشرف شدم فرزندزادگان این مرد را دیدم.

تو نیکی می کن و در دجله انداز            که ایزد در بیابانت دهد باز

تجربه های نوشتن-سید حسین حسینی نژاد-ص 73-72ش