ادبستان

خونه تکونی دلها
نویسنده : نفس - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٤
 

کم کم داریم به عید نزدیک میشیم .هوا بوی  عید رو گرفته.

درختان کم کم دارن جوونه میزنن و متحول میشن.ای کاش ما آدما هم با تحول

و تغییر طبیعت به خودمون تغییراتی می دادیم.کم کم طبیعت داره از خواب

زمستونی بیدار می شه و قراره لباس نو خودشو تنش کنه٬ قراره شکوفه و

برگ های نورس٬ نسیم خوش و فرح بخش و پرنده های آوازه خون بیان

و دلمون شاد بشه .

طبق یه عادت همیشگی ٬ ما یه آرزوی قشنگ  داریم و اون اینه که دوست داریم

برای زدودن کینه و کدورت این روزا دلمون را هم خونه تکونی کنیم.

 

 

البته تا وقتی آدما این همه با هم اختلاف دارن و نگاهشون با هم متفاوته،

این آرزو فقط یه آرزوی دست نیافتنیه و این اختلاف ها و مشکلات هم هست.

اما به نظرم می رسه حالا که نمی شه خونه تکونی آرمانی برای دلها کرد می شه

یه کاری کرد از درون از بین نریم. داغون نشیم از فشار کینه و حسادت.

هیچ فکر کردید که دلهامون از همه جا بیشتر نیاز به خونه تکونی دارن؟

همونجا تو قلبت.. درست پشت اون دریچه توی اون صندوق قدیمیه... یه بقچه

هست که توش کینه های چند سالتو قایم کردی و هربار دلخوری پیش میاد میری سراغش.درصندوق رو باز میکنی، بقچه رو از توش در میاری میزاری رو پات

و قبل از کنار گذاشتن دلخوریه ،تموم کینه ها و دلخوری ها قبلی رو یه بار دیگه

مرورمیکنی وبعدش به اون بقچه ی سنگین ازبار اونهمه نفرت ،کینه جدید رو هم

اضافه میکنی و  بقچه رو خوب گره میزنی و میزاری تو صندوقچه و درشم

یه قفل میزنی..

همین امروز قبل از هر کاری در صندوقچه رو باز کن و بقچه رو درسته بنداز

تویه کیسه زباله و شب قبل از ساعت نه بزارش دم در...

در صندوقچه رو هم باز بزار تا از عشق و محبت لبریز شه .

اونوقته که عین ابرا سبک میشی... و یه عمر بار سنگین غم رو تحمل نمیکنی!!!!!